ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

306

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گفت : آرى و از همه راستگوتر و خيرانديش‌تر هستى ، گويد ، و مردى به عمر گفت : به خدا سوگند اميدوارم هرگز آتش دوزخ پوست بدن تو را لمس نكند . عمر چنان به او نگريست كه همه متوجه او شديم و گفت : فلانى علم تو در اين مورد اندك است ، حاضرم آنچه در اين جهان دارم فدا كنم و از هول مطلع در امان باشم . همين راوى از عوف ، از محمد نقل مىكند كه ابن عباس مىگفته است * سحرگاهى كه عمر را مجروح كردند من هم از كسانى بودم كه او را به خانه‌اش رسانديم . لحظه‌اى به هوش آمد و گفت : چه كسى مرا زخمى كرد ؟ گفتم : ابو لؤلؤة بردهء مغيرة بن شعبه ، عمر گفت : اين نتيجه كار دوستان توست . من معتقد بودم كه هيچ يك از گبركان و مجوسيها نبايد وارد مدينه شوند ولى شماها بر من و عقل من چيره شديد . اكنون هم دو سخن را از من به خاطر داشته باش كه من هيچ كس را جانشين خود نساخته‌ام و هم در مورد ميراث كلاله دستورى نداده‌ام ، عوف در اين روايت مىگويد ، كس ديگرى غير از محمد نقل مىكند كه عمر مىگفته است : در مورد ميراث پدر بزرگ و برادران دستور و حكمى نداده‌ام . عفان بن مسلم از وهيب ، از عبد الله بن طاوس ، از پدرش از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است چون عمر مجروح شد پيش او رفتم و گفتم : اى امير مؤمنان تو را مردى به نام ابو لؤلؤة زخمى كرد . عمر گفت : شما را گواه مىگيرم كه در اين سه موردى كه مىگويم عقيده و دستور من چنين است ، در قبال برده برده‌اى قرار دادم و در قبال كسانى كه كنيززاده هستند دو برده قرار دادم . [ 1 ] عفان بن مسلم از ابو عوانة ، از داود بن عبد الرحمن اودى ، از حميد بن عبد الرحمن حميرى نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عباس در بصره براى ما گفت : من نخستين كس بودم كه پس از زخمى شدن عمر نزد او رفتم . گفت : سه موضوع را از من به خاطر بسپار كه مىترسم پيش از آمدن مردم بميرم ، نخست اينكه من در مورد كلاله حكم و دستورى صادر نكرده‌ام ، دوم آنكه براى مردم خليفه‌اى تعيين نكرده‌ام ، سوم آنكه تمام بردگان من آزادند . گويد ، مردم به او گفتند : براى ما خليفه‌اى تعيين كن . گفت : در اين مورد هرطور رفتار كنم كسانى كه از من بهتر بوده‌اند همانطور رفتار كرده‌اند ، اگر كار مردم را رها كنم و كسى را تعيين نكنم رسول خدا ( ص ) چنان رفتار فرمود و اگر خليفه‌اى معين كنم ابو بكر كه بهتر از من

--> [ 1 ] . اين روايت همين جا قطع مىشود و افتادگى دارد در روايت بعدى از همين عفان بن مسلم اين روايت به طور ديگرى نقل شده است كه مىبينيد . - م .